| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
پرواز
اتوبوس در حال حرکت است.جاده تاریک است و خالی از نور.زمان دیر میگذرد.به یاد مرگ می افتم.نفس عمیقی میکشم و آماده مرگ میشوم.هرگز اینگونه خونسرد به استقبال مرگ نرفته ام.حس عجیبی است.حس پرواز....پرواز در نسیم.
|+| نوشته شده توسط ... در چهارشنبه هجدهم آذر 1388 و ساعت 1:19 |
آدمک
تو اینچنین هستی آدمک!به گرد آوردن،بلعیدن و برگرفتن قادری و از خلق کردن و ابداع کردن ناتوان.برای همین است که تو همانی که هستی.
پ ن 1: برگرفته از کتاب گوش کن آدمک بود. پ ن 2: امروز برای بار چهارم کتاب گوش کن آدمک ویلهلم رایش رو خوندم ولی باز هم چیزی نفهمیدم.دور پنجم کطالعه رو امشب شروع میکنم. |+| نوشته شده توسط ... در شنبه هفتم آذر 1388 و ساعت 16:55 |
مهر و موم
شناسنامه رو ورق میزنم . میرسم ورق آخر.با یه مهر و امضا تو این صفحه شناسنامه باطل میشه و باقی صفحه ها هیچ وقت پر نمیشن.و تو هم با خاک سرد مهر و موم میشی.مهر من کجاست؟شاید همین نزدیکی...
پ ن : بعضی مواقع به یه جایی میرسی که احساس میکنی همه چیز زندگی تکراری شده برات.بیدار شدن.خوردن.قدم زدن.اس ام اس. خواب و دوباره تکرار مکررات.میگن جهنم زشته.به نظر من هر چیز زشتی که جدید باشه قشنگه.شاید جهنم یه تنوع باشه تو زندگی آدم. |+| نوشته شده توسط ... در جمعه بیست و نهم آبان 1388 و ساعت 2:30 |
مردی که دوباره زنده شد
طناب رو که سفت کنی دیگه چیزی نمیفهمی.وارد یه راهرو میشی .در ابتدای این راهرو خودت رو میبینی که داری با خمیر مجسمه بازی میکنی.عشق دوران مهدکودکت رو میبینی.شاید اسمش هانیه باشه.هرچقدر که جلوتر میری بزرگتر میشی.صورتت داغ میشه از سیلی معلم ابتدائی.معلم علوم دوم راهنمای ازت سوال می÷رسه و تو نمیتونی جواب بدی.بچه ها بهت میخندند.و تو بزرگ میشی.یهو به خودت میای.احساس میکنی در عمق 100 متری زیر آب هستی.داری دست و پا میزنی و خفه میشی. همه چیز جلوی چشمات تیره و تار میشه.یه نفر بلندت کرده و داره قسمت میده که طناب رو شل کنی.دستت رو به زیر طناب میبری و طناب رو شل میکنی.همه چیز تغییر میکنه.احساس میکنی دوباره متولد شدی.یه نگاه به ساعت میندازی و میبینی که همه این اتفاقات 10 ثانیه طول نکشیده.با خودت زمزمه میکنی : زندگی زیباست. پ ن : آهنگ End Credits ارکستر سمفونیک لندن یه شاهکاره.واقعا حس زیبایی به انسان میده.گوش دادی؟؟|+| نوشته شده توسط ... در شنبه بیست و سوم آبان 1388 و ساعت 21:53 |
هه هه ما هم مردیم.
چی بنویسم؟؟؟؟؟؟؟؟آنفولانزا گرفتم
|+| نوشته شده توسط ... در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 7:57 |
چتری برای هیچ کس
آهسته قدم میزنم.هوا گرگ و میش و سرده .دلم برا سرما تنگ شده بود.آخرای پاییزه که دستام از سرما یخ میکنه وتازه میفهمم که خیلی تنهام.
پ ن : شاید مشکل از خودمه که تا حالا هیچ کسی رو دوست نداشتم. |+| نوشته شده توسط ... در جمعه پانزدهم آبان 1388 و ساعت 21:11 |
جمعه
|+| نوشته شده توسط ... در جمعه پانزدهم آبان 1388 و ساعت 0:48 |
دلم گرفته
پ ن : واقعا دستپختم عالی شده.به به از این بوی خورشتی که تو خونه پیچیده.به به از این برنج دون دونی که پختم.به به به به.واقعا وقت شوهرمه |+| نوشته شده توسط ... در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 و ساعت 20:51 |
آنچه خوبان همه دارند.........
امشب اتفاقی به یه سایتی سر زدم که چند عکس از دکتر محمد خاتمی گذاشته بود برای مسخره کردن این انسان بزرگ.بی اختیار یه بغض گلوم رو گرفت.ناراحت شدم.از تمسخر یک انسان ناراحت نشدم.غمگین شدم از تمسخر هنر از تمسخر ادب از تمسخر محبت از تمسخر آن چه خوبان همه دارند.یاد شعری افتادم از یک شاعر اسپانیائی که برای آقای خاتمی گفته بود.
در آسمان تابناک شاعر : فرانسیسکو خسوس مونیوز سولر
موزیک متن : رندان سلامت میکنند (استاد شجریان) |+| نوشته شده توسط ... در پنجشنبه سی ام مهر 1388 و ساعت 0:54 |
دسته بندی از نوع خصمانه
کنارم نشسته بود.یه غم تو صورتش بود که آزارم میداد.سکوت کرده بودم.گفت:آدمها ۲ دسته هستند.یه سری هر روز صورتشون رو ۸ تیغه میکنند.خوشتیپن.ماشین خوب سوار میشن.کار خوب دارن.رو هر کی هم که دست بزارن بهشون نه نمیگه.یه دسته هم آدمایی هستند که مثل من بدبختن.نه رخی دارم.نه پولی.....بغض گلوش رو گرفته بود.فکر کنم دوباره عاشق شده بود.بهش گفتم:دسته بندی برا آدما زیاده ولی به نظر من آدمها دو دسته هستند.یه سری که میفهمند و یه سری که نمیفهمند.در زندگی اونهایی موفق و خوشبختند که میفهمند.یه نگاهی بهش کردم.خوشحال شده بود.دلم براش سوخت.نمیدونست که باز هم جزو دسته دومه.....
|+| نوشته شده توسط ... در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 و ساعت 0:10 |
|
درباره وبلاگ
![]() کنسرو چایی،فلاسک خالی و دیگر هیچ
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
آذر 1388آبان 1388 مهر 1388 پيوندها
گوز آنلاین(coming soon)زنی در خلوتی دنج گوسفند لیلینا روتین های مجهول جان دخترک و مرد سن بالا خاطرات پدرام دل رویائی بانو مارمالاد پرواز را بخاطر بسپار امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |